بهار در شعری از عبدالجبار كاكایی
ارسال در تاریخ شنبه 14 فروردین 1389 توسط محمد امامی

بهار اگه عطر تو رو نیاره
گل از گل شکوفه وا نمی شه
مثل پرنده عاشق بهاریم
هیچکی تو دنیا مث ما نمی شه
رود اگه عاشق نباشه اسیره
یه جا تو مرداب می مونه می میره
سر می زنه به سنگ و خار و خاشاک
می خواد که دریا رو بغل بگیره
رد می شن آدمای بی تفاوت
از رو پلای عابر پیاده
یه لحظه آسمونُ حس می کنن
ببین چقد دلخوشیا زیاده!
تو زندگی فکرای دور و نزدیک
فرصت دیدن بهارُ کم کرد
غمای بیخودی بزرگ و کشدار
زیاد شد و حوصله ها رُ کم کرد
تادل داری دنبال چیزی بگرد
که زندگی از تو نکرده پنهون
کلاف گنجشکای روی شاخه
ردیف کفترای دور ایوون
کی از تماشای جوونه سبزه
کی از تولد پرنده شاده
وقتی که شاخه ها به هم می خورن
کی عاشق زمزمه های باده
رد می شن آدمای بی تفاوت
پشت همین پنجره های بسته
می خوام سکوتُ بشکنم تو کوچه
می خوام بگم کی عاشقه کی خسته
=====
دانلود تیتراژ سریال زن بابا
طبقه بندی: شعر و ادب و طنز،
برچسب ها: عبدالجبار كاكایی، ترانه، بهار، تیتراژ سریال زن بابا،
تبلیغات
