حكایتی از فریدالدین عطار نیشابوری
ارسال در تاریخ چهارشنبه 25 فروردین 1389 توسط محمد امامی
جوانمردی
بوسعید مهنه در حمام بود
قایمیش افتاد و مردِ خام بود
شوخِ شیخ آورد تا بازویِ او
جمع كرد آن جمله پیش ِ روی او
شیخ را گفتا بگو ای پاك جان
تا جوانمردی چه باشد در جهان
شیخ گفتا شوخ پنهان كردن است
پیش ِ چشم ِ خلق نا آوردن است
این جوابی بود بر بالای او
قایم افتاد آن زمان در پای او
چون به نادانی خویش اقرار كرد
شیخ خوش شد، قایم استغفار كرد
خالقا، پروردگارا ، مُنعِما
پادشاها، كارسازا، مُكرِما
چون جوانمردی خلق عالمی
هست از دریای فضلت شبنمی
قایم ِ مطلق تویی اما به ذات
و از جوانمردی ببایی در صفات
شوخی و بی شرمی ما درگذار
شوخ ِ ما را پیش چشم ِ ما مَیار
برچسب ها: عطار نیشابوری، شعر، حكایت، جوانمردی،
تبلیغات
